10ماهگی عسلکم
دخترم عشقم روزها و لحظه ها به سرعت گذشتند تا امروز از راه برسه
دخترکم امروز وارد 11 ماهگی شد
بزرگ شدی خانومی کلی کار یاد گرفتی با مامان حرف می زنی
مثل مامان اب جوجو افت(یعنی جو جو رفت) امیر بیا من من دد
خاطرات من و غنچه هام
دخترکم امروز وارد 11 ماهگی شد
بزرگ شدی خانومی کلی کار یاد گرفتی با مامان حرف می زنی
مثل مامان اب جوجو افت(یعنی جو جو رفت) امیر بیا من من دد
بزرگ شدی خانومی![]()
این هفته مریض بودی یه سرما خوردگی سخت .خدا را شکر الان بهتری![]()
گفته بودی که : _" چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات ، که یکدم مژه بر هم نزنی!"
_ مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
" فریدون مشیری"
چند روز پیش گذاشته بودمت تو تختت بازی کنی منم به کارام برسم
یهو دلم شور زد امدم تو اتاق دیدم لبه تختت را گرفتی و بلند شدی و داشتی نق نق می کردی که بیای بیرون از تختت
من یه لحظه جا خوردم زود دوربین را برداشتن و چند تا عکس از اولین بلند شدنت گرفت


دیگه برای خودت همه جا میری درست مثل این عروسک کوکیا منم همش باید دنبالت باشم
که خدای نکرده چیزی نخوری از روی زمین یا اینکه سرت به جایی نخوره یا
جایی گیر نکنی
تازه گیا هم وقتی به دیوار یا میز می رسی یه دستت را از زمین بلند می کنی
و می خوای
میز و بگیری و بلند شی ولی چون خیلی کوچولو هستی می خوری زمین
مامان جونم انقدر عجله نداشته باش
دست زدن هم یاد گرفتی
بهت می گم دست دسی باباش میاد صدای کفش پاش میاد
و تو برای مامان دست میزنی
تو این مدت کلی کارهای جدید یاد گرفتی![]()
دیگه برای خودت ۴ دست و پا همه جا میری مامان و بابا می گی به امیر می گی اممممممم
با امیر بازی می کنی عاشق دستمال کاغذی خوردن هستی![]()
پا تو نخور تربچه


فقط کافی یه جایی ببینیش با سرعت نور خودت را بهش می رسونی و با اشتهای تمام می خوریش![]()
این ماه وزنت ۳۰۰/۷ شده بود امیدوارم غذاهای جدید را دوست داشته باشی
و تندی تپل مپل شی دخترکم
ما هنوز سیر جان هستیم.این ماه واکسن داری امیدوارم خیلی اذیت نشی
اینجا واکسنت را نمی زنم
شقایق خیلی بامزه شده یه سری کلملت میگه البته غیر ارادی
مثل بابا بابا بابا اب اب اب
۴ دست و پا شدی و هی خودت را تکون می دی خیلی با نمک این کار را می کنی
دیگه سینه خیز همه جا می ری
من با حرکاتت خیلی اشنا شدم مثلا وقتی تشنه می شی کاملا منظورت را می فهمم
خیلی خوردنی شدی بامزه اما هنوز خوب شیر نمی خوری .اما خدا را شکر سوپ خیلی دوست داری
خدا کنه وزنت بالا رفته باشه
هفته دیگه بر می گردیم تهران
شنبه چون بابا روزه بود بعد از اذان حرکت کردیم به سمت یزد و شقایقم اولین مسافرت زمینی شو شروع کرد
توی راه یه کم خوابید یه کم نق نق کرد یه کم هم با امیر بازی کرد و برای اولین بار با اشتیاق تمام حریره بادومش را خورد .
و اینگونه من شدم یه مامان شنگول منگول
ساعت 7 ما رسیدیم یزد و یه راست رفتیم هتل دوش گرفتیم لباس عوض کردیم و بعدش رفتیم باغ مشیر الممالک برای شام به امیر خیلی خوش گذشت چون خیلی گشنش شده بود .
بعد شام هم یه چرخ کوچیک توی شهر زدیم و برگشتیم هتل برای لالالا
صبح من و امیر رفتیم پایین برای صبحانه خوردن وقتی برگشتیم بالا دیدم بابایی داره باهات بازی می کنه (دست بابایی درد نکنه)![]()
بعد از جمع و جور کردن وسایل به سمت سیر جان حرکت کردیم
مامان جونم فکر کنم خسته شده بودی چون خیلی نق ق کردی با هیچ چیز هم اروم نمی شدی
ظهر رسیدیم سیرجان و بالاخره به خانه بابایی رسیدیمممممممممممممممممممممممم
و بدین صورت ما 1000 کیلومتر را پشت سر گذاشتیم
وامااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سیرجان
شهری خوب تمییز و بزرگ خیلی نگرا ن بودم اما خدا را شکر شهر خیلی خوبی
همون جوری که بابا یی گفته بود همه چیز داره و من مشکلی ندارم
هوا هم خیلی خنک و خوبه من صبحها وقتی بابایی و امیر میرن سر کار باتو میرم پیاده روی
شقایقم از این پیاده روی صبحگاهانه خیلی خوشش میاد.![]()
ناز گلم قند عسلم زمان مثل برق و باد گذشت و تو وارد 6 ماهگی شدی
این مدت با بودن تو حس نکردم زمان جه زود داره می گذره تو شدی عمرم نفسم عشقم
خیلی شیرین شدی هر روز یه کار جدید می کنی .عاشق دستمال کاغذی هستی تا میدم دستت همشو باره بوره می کنی و لذت می بری جالبه که تو دهنت نمی کنی .البته مامان خیلی حواسش هست که خدای نکرده یهو هوس نکنی دستمال بخوری![]()
امیر حسین را صدا می کنی تاباهات باری کنه امیر را کاملا می شناسی![]()
بهش می گی اوو اوووووووووو اوووووووووووووو![]()
عاشق بازی کردن عاشق خوردن هر چی که دم دستت باشه به شدت لثه هات می خوارن
عاشق گرفتن پاهات و باهاشون بازی کردن مخصوصا اگه جوراب رنگی پات کنم
عاشق تلوزیون دیدنی برنامه خاله شادونه را خیلی دوست داری![]()
غریبگی کردن اخم کردن به غریبه ها وقتب بغل مامان هستی خودت را سفت بهم می چسبونی
وقتی از یه چیزی خوشت میاد ذوق می کنی پاهای کوچولوت را محکم میکوبی زمین![]()
و...............................
مامانی حتما برات سخت بوده اما اصلا به روی خودت نیوردی
خیلی صبوری کردی ![]()
مامان خیلی نگرانت بود از یه طرف دلم می خواست روزه کله گنجشکی بگیری
از طرف دیگه وقتی این همه شوق و اشتیاقت را می دیدم برای کامل گرفتن هیچی بهت نگفتم
ظهرهم هر کاری کردم نخوابیدی
مامان روزهات قبول و التماس دعا ![]()
امیدوارم همیشه در پناه حق سالم و صالح باشی گلکم![]()
دم افطار ازت خواستم برای همه دعا کنی تو هم تند تند دعا می کردی برای همه دقتی دعا هات تموم شد زود شیر کاکایو خوردی اصلا حواست نبود چند ثانیه تا اذان مونده![]()

دخترم مامانی هر روز دیگه می تونم بزرگ شدنت را حس کنم .
هر روز یه کار جدید می کنی و با شیرین کارهات همه را می خندونی![]()
خیلی خانومی مخصوصا موقع خوایب عادت کردی سر جات با یه رو انداز که بغلش می کنی بخوابی .تا خوابت می بره دمر می شی و رو شکم می خوابی مثل فرشتها
تا غریبه می بینی خودت را به من می چشبونی
من از این کارت خیلی خوشم میاد احساس می کنم فقط دلت منو می خواد
در ضمن خیلی هم خوش خنده هستی با اسباب بازی هات بازی می کنی
البته بیشتر می کنی تو دهنت همچین با اشتیاق می خوریشون که بعضی وقتها دلم نمیاد از دهنت بکشم بیرون
همچنان لثه هات می خوارن و دوست داری همه چیز را گاز بگیری .
الان که دارم می نویسم حس مس کنم همه وجودم از عشقت پر شده خدایا ممنوننننننننننننننننننن![]()
![]()
و بهم گفت زود ببرش پیش دکتر باهوش متخصص اطفال و فوق تخصص خون داره
منم زود بردمت بیمارستان دکی بعد از معاینه کردنت برات کلی ازمایش خون نوشت
وقتی رفتم برای ازمایش از بغلم نمی رفتی بغل خانوم پرستار خودت را چسبونده بودی به من انگار فهمیده بودی می خوان ازت خون بگیرن
خدا را شکر پرستار خیلی مهربون ازت خون گرفت اما خیلی گریه کردی وترسیدی
منم به زور جلوی اشکهامو گرفته بودم
جواب ازمایشت 2 ساعت بعد حاضر می شد من تو این 2 ساعت مردم و زنده شدم
همش با خودم فکر می کردم چرا انقدر نا شکیبا شدم مگه من مادر نیستم مگه شکیبا بودن لازمه مادر بودن نیست
شاید برای اولین بار بود که انقدر حس مادرانه به من نزدیک شده بود
توی این 2 ساعت خیلی چیزا یاد گرفتم.اگه بخوام درستر بگم باید بگم گلکم از وقتی تو تو بطن من شکل گرفتی
من خیلی چیزا یاد گرفتم و مهمترینش صبورییییییییییییییییییییییی
امیر پسرم ممنون از خوب بودنت سالم بودنت و اینکه این مدت همه کارهاتو خودت انجتم میدی
ببخشید مامان جون این چند وقته بارها تو خونه تنها موندی تا من به کارهای شقایق برسم
خدا یا شاکرتم جواب ازمایشهای گلکم خوب بود
خدایا به رحمانیتت قسم تمام نی نیهای مریض را شفا بده.من دیروز تو بیمارستان چیزهایی دیدم که لازم دیدن حتما سجده شکر به جا بیارم

شقایقم امروز خیلی ترسیدم
صبح داشتم بهت سرلاک می دادم یهو تو خون دماغ شدی از ترس داشتم سکته می کردم نمد دونستم چی کار کنم ![]()
تندی رفتم دست و صورتت و شستم خوناتو پاک کردم خودتم خیلی ترسیدی
اصلا دلت نمی خواد از بغل من بیای پایین دیگه هم هیچی نخوردی
می ترسی دهنت را باز کنی
دعا دعا می کنم دیگه این اتفاق برات نیوفته
الان بعد از چند ساعت که همش گریه کردی خوابیدی مثل یه فرشته کوچولو ![]()
می دونم خیلی گشنه هستی خدا کنه وقتی از خواب بلند شدی شیرت را بخوری و یادت رفته باشه چه اتفاقی صبح افتاده
امروز امیر مسابقه شنا داشت بین چند استان امیرچهارم شد هر چند من ازش بیشتر از این انتظار دارم


شقایقم امروزپاهاشو کشف کرده از صبح کارش شده هی پاهاشو می گیره و ذوق می کنه
دیروز رفتیم دکی برات غذای کمکی شروع کرد صبح بهت سرلاک دادم فکر کنم خوشت اومد.
وزن اضافه نکردی مامان خیلی ناراحت شد
امیدوارم با غذای کمکی زود زود تپل مپل شیییییییی

و شگفتیهای بر زبان نیامده
حقیقت تو و من
ddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddd
نمددونم شاید بخاطر اینه که از خودم دور شدم دیگه فرصتی نیست برای پیچک تنهاییام
شاید به خاطر ناز گلکم باشه احساس می کنم وزن نمی گیری و این منو نگران می کنه
می ترسم خدای نکرده مشکلی باشه که شقایقم توپول نمی شه
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
.............................................................................
چند وقت مامان فرصت نکرده بغلت کنه و بگه که جقدر دوست داره
این روزا برای خیلی از کارها وقت کم می یارم و از این بابت خیلی ناراحت هستم
مامانی تو همیشه برای من بهترین و بزرگترینی
دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
اول از همه به خودم می خوام تو ۴ ماه وزنم برگردونم سر جاش من یک با تونستم اینبار هم می تونم
دیروز رفتیم دماند یه سر هم زدیم به باغ مامانی اولین باری بود که تو باغ دیدی
امیدوارم من و بابایی بتونیم جای خوبی برای تو و امیر اونجا بسازیم
جایی برای اسایش و ارامش و سکوت
جایی که هر وقت گم شدی تو هیاهی شهر و خودت را گم کردی بتونی بیدا کنی خودت

این عکس ۴۰ روزگی شقایق تو مشهد گرفتیم
مامانی درست شبیهه عروسک هستی
خیلی بهمون خوش گذشت
بعد مهمونی گذاشتمت رو زمین که خستگیت در بره که دیدممممممممممممم
برگشتی![]()
![]()
![]()
از خوشحالی من جیغ زدم بابا و عمه زری ترسیدن
![]()
خیلی سعی کردم ازش عکس بگیرم ولی مشکل اینجاست که تا دوربین رو میبینه دیگه نمیخنده.
در ضمن امیر و شقایق با هم نشستند و کارتون شنل قرمزی را تا ته دیدند.
شقایق دو روزه باز خوب شیر نمیخوره.![]()


خدا را شکر وزنش خوب شده بود 5/500
یه دست یه هورا برای خودم که 2 هفته تلاش شبانه روزیم جواب داد
امیدوارم همیشه بچه هام سالم باشن
لباس دخملم هم دوختم تموم شد تو اولین فرصت عکسش می زارم
شقایق دخترم دوست دارم
2 هفته دیگه دوباره باید بریم دکی خدا کنه تا اون موقع 6 کیلو بشی مامانی
خداوند در ذات من ،نا آموخته بسيار رازها نهفته است:
كه پدر يعني آغوشي به اندازه يك دنيا، بزرگ و پر از عشق و نياز...
پدر يعني نفس هاي خوشبو و صداي آرام و آمرانه....
پدر يعني جستن آرزوهاي كوچك در آينده اي بزرگ...
پدر يعني عاشقانه ترين نگاه دنيا به بي تجربه ترين چشمها...
پدر يعني دائما تلاش و دويدن براي فرصت خواب كوچك و نازك فرزند...
پدر يعني بزرگترين تكه قلب من، يعني عشق...
پدر يعني دستي بزرگ براي تكيه گاه قدمهاي كوچك و لرزان من...
پدر يعني بوسه اي چسبناك به شيريني عسل با طعم خستگي...
بابایی روزت مبارک
دیروز شقایق را بردم سونو برای رفلاکس معدهاش خدا را شکر چیزی نبود خدا کنه جواب ازمایش عفونت ادرارش هم چیزی نباشه
و دخترم هر چه زودتر به اشتها بیاد
دلم می خواد زود تپل مپل شی عزیزم
الان داری فیلم می بینی علاقه خاصی به تلویزیون داری
تازه گیها خیلی بازی گوش شدی هر روز یه کار جدید می کنی هر کی باهات حرف می زنه صداش می کنی
l
و اینکه بگم شقایقم برای رسیدن به تو خیلی سختی کشیدم و از خیلی چیزا گذشتم
عاشقتم دخترم![]()
![]()
![]()
خدایا ممنونم بار دیگه لذت مادر شدن را بهم چشوندی